شنبه 7 مرداد ماه سال 1385 ساعت 1:12 PM

خدا رحمتش کنه
هر موقع که اسم جعفر بزرگی به گوشم میخوره یاده ترانه مرغ سحر میفتم دلم میخواد این شعر رو اینجا بنویسم تا برای شادی روحش و زنده شدن خاطره اش تو دلمون زمزمه کنیم .
مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن، پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن
مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر کن مختصر کن مختصر کن!














