یک پیر مرد میمیره،
یک زن جوان زندگی میکنه،
معامله منصفانه ایه
این یکی از مونولوگ های بروس ویلیس تو فیلم شهر گناه هست که من خیلی دوسش دارم.
الان هم میبینم که یه جورایی عکس این جریان برای دو بزرگ تئاتر ایران اتفاق افتاد.!
پنچم دیماه، بهرام بیضایی ۶۹ ساله شد،
و درست صبح همون روز
اکبر رادی، نمایش نامه نویس بزرگ، بعد از ۶۸ سال، برای همیشه از جمع ما شد !
و تلخ تر اینکه آخرین نوشته اش رو با نام تو آن درخت روشنی به بهرام بیضایی و به مناسبت زاد روز تولدش تقدیم کرد.
او نوشت :
بهرام، امروز می خواستم زاد روز تو را به عنوان یک چهره ماندگار معاصر شادباش بگویم، دیدم این «چهره ماندگار» هر چند ترکیب مهتابی قشنگی است، این چند ساله مدال مستعملی شده است که فلهای به سینه بندگان خدا نصب می کنند و ایضاً برای محتشمان این حوالی ما ستاره رنگ پریده ای است که فله ای به دوش اهل هنر می زنند.
من لوح «مرد فصل ها»ی صحنه ایران را به لفظ و نمادین به تو تقدیم می کنم تا حریم «بقعه» ما را به شعله ایمان و مهر منور کنی، و به روح صحنه ما رستگاری جاودانه ببخشی.
بهرام عزیز، بیضایی بینوای من ، اینک در این روز آبی و در نهایت خرسندی افتخار دارم که از سالروز ولادت انسانی یاد کنم که برکت خاندان تآتر ماست و عزت اصحاب سرسپرده آن در اینکه به احترام او (که تویی) از جا برخیزند و پیش پای تو مخلصانه کرنش کنند. زیرا که برقله های درخشان فرهنگ ایران میلاد یک درام نویس بزرگ برای فخر ملتی کفایت است.














