روز/ خارجی/ مراسم عاشورای حسینی
دو دختر
|
|
سمیرا: دیدیش ؟
سعیده: نه کجاس ؟
سمیرا: بابا اون جلو همون قد بلنده هیکلیه.
سعیده: وایسا، آره دیدمش ولی دوره ، پشتش به ماست.
سمیرا: وایسا دسته داره میاد جلو ، ضایه نکنیا خب؟
سعیده: خب بابا توام ، راستی اون پسـ....
سمیرا: هـــــــان ؟ چی شد ؟ تو که میگفتی نه ؟
سعیده: لوس نشو دیگه، اسمش چیه ؟
سمیرا: محمد
دو پسر...
|
|
محمد: حاجی جون من یه دیقه اون طبلوبده من.
جوان مومن: طبل میخوای چی کار ؟
محمد: بده من کاریت نباشه .
جوان مومن: یعنی چی بابا ، برو حواسمو پرت نکن.
محمد: آدم باش دیگه !
جوان مومن: بابا من نذر دارم ، ول کن دیگه.
محمد: بمیر بابا با اون نذرت.
محمد با حالتی برآشفته یه سمت پویا که در انتظار نوبت علامت است میرود.
|
|
محمد: کجایی پویا ؟
پویا: اینجا چی کار میکنی؟ چرا طبلو نگرفتی؟
محمد: یرو بابا با ابن هیئتتون .
پویا: چرا ؟ ندادن بهت ؟
محمد: نه. دست یه یارو افتاده سیریش
پویا: گفتی از طرف منی ؟
محمد: نمیده بابا . بیا بریم .
پویا: کجا؟ نوبت منه بابا .
محمد: حال نکردم ، میخوام برم.
پویا: ان نشو دیگه بابا ! داریم میرسم بهشون.
محمد:کجان ؟بابا ول کن این مسخره بازیهارو بریم
پویا: عجب گیری کردیما !
محمد: من رفتم !
پویا: خب بابا وایسا اومدم ، صبر کن این هیکلیهارو بهشون بدم.
محمد: بدو !
کمی آنطرف تر...
|
|
سعیده: کدومه ؟
سمیرا: وایسا، اوناهاش ، همونی که تو ،جو گیر شده .
سعیده: کــــــــوش ؟
سمیرا: کوریا، موهاش بلنده ، مچ بند سبز داره .
سعیده: اونــــــــــــــــــــــــــــه ؟
سمیرا: خیلی دلت بخواد اند مایه دارن ،کلی با پویا در موردت حرف زدیم باهاش.
سعیده: همچین مالیم نیستا.
سمیرا: دیگه خودت میدونی.
سعیده: ...
سمیرا: ...
و ....
فرا رسیدن ماه محرم المبارک! ماه شادی و سرور ایرانیان را به همگان شاد باش عرض میکنم امیدوارم امسال بهش برسین یا به عبارتی به حاجت های پارسالتون برسید! دست ابوالفظل همراهت باشه عزیزم شمارتو بده شاید زنگ بزنه ! کیه به کیه ؟ والا !
از شوخی که بگذریم میخواستم در این مورد یک چیزهایی بگم که نمیدنم سر دلم گیر کرده یا روی دلم مونده یا شایدم دارم رودل میکنم ولی به هر حال میخوام بگم.
قبول دارید که هر چیزی یک نماد و نشانه خودشو داره ؟
برای مثال وقتی کسی در حال رقص و پایکوبی باشه متوجه خوشحال بودن وی از یک موضوع خاص میشویم ، بنابراین موقع صحبت کردن ، به او تبریک میگیم نه چیز دیگه ای !
یا وقتی در خیابان کسی به شما حلوا یا خرما تعارف میکنه ، بهش نمیگیم رسیدن بخیر! یا قدم نو رسیده مبارک! میگیم خدا رحمتش کنه یا قبول باشه همین و بس.
وقتی عزیزترین کس شما مثل پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر شما فوت کنه چه حالی بهت دست میده ؟ چی کار میکنی ؟
1- لباس مشکی به تن میکنی
2- گریه میکنی
3- دلت براش تنگ میشه
4- مدام به یادش میفتی و حسرت نبودنشو میخوری
5- و ...
بعضی از اینها به طور غیر ارادی و بعضی بطور ارادی اتفاق میافته ، مثلا پوشیدن لباس مشکی دلیل بر اینکه 100% شما ناراحت از دست دادن یکی از عزیزان خود هستد نمیباشد ولی برای اینکه به دیگران نشان دهید آم را به تن میکنید ولی گریه کردن یک کار غیر ارادی هست و نشان دهنده حزن و اندوه شما ، بیش از 90% مردم در این مواقع گریه میکنند جز 2 قشر که یکی از آنها حقیقتا ناراحت نیستند و دیگری ناراحت هستند ولی نمیتوتنند گریه کنند ! هر چند هستند کسانی که برای حفظ ظاهر یا آبرو یا مسائل دیگه با وجود اینکه ناراحت نیستند چند قطره اشکی به یاد تمساح میچکانند !
اینکه شما با زنجیر به سرو صورت و شانه خود بکوبید یا زیر500 کیلو آهن به نیت علم داری امام حسین بروید هیچ نشانی از عزاداری و ... نیست باور کن که نیست ، آدم زیر 500 کیلو آهن به هر چیزی مثل درد کمر،شل بودن کمربند،دختر همسایه،رقیب،و... فکر میکنه به جز فلسفه سفر امامحسین به کربلا و مفهوم علم داری !
حالا جالب اینجاست که واژه علم یعنی پرچم، یعنی درفش،
بنابراین پیداست که از جنس آهن نیست و نمیتونه باشه،
علم داری کردن یعنی پرچم داری کردن
یعنی : پیروی کردن، پایمردی و پافشاری کردن در مورد یک تفکر صحیح
یعنی اگر شما به گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک اعتقاد داری باید در راه پیشبرد این تفکر، آن را ترویج بدی به این میگن علم داری نه چیز دیگه ! به نظر شما اگر من برای ترویج گفتار نیک ، پندار نیک ، رفتار نیک میل گاردان پیکان رو به همراه افزودنی های مجاز دیگه به خودم آویزون کنم و تو خیابون راه برم نتیجه ای داره؟ یک جمله معروف میگه : زکات علم، یاد دادن است.
صحبت کردن در این مورد وقت و زمان زیادی میخواد و با 4 تا خط و ... به جایی نمیرسه ، ولی مطرح کردن اون خالی از لطف نیست ،
شخصا این عقیده رو دارم که مراسم محرم و سوگواری که در حال حاضر انجام میشه بیشتر شبه یک نمایش خیابانی هست تا مراسم سوگواری ،
درست مثل دوران یونان باستان، که ۶ قرن قبل از میلاد مسیح مراسمی به شکل پایکوبی برای خدایی به اسم دیونیزوس (DIONYSUS) برگزار میکردند و آن را دیتی رمب میخواندند که ما میگیم محرم !
و برعکس ما که در دوران محرم گاو،گوسفند و یا شتر قربانی میکنیم یونانی ها بز قربانی میکردند، در زبان یونانی به بز میگفتند تراگودیا، و در قرون بعدی (خصوصا بعد از ارسطو) وقتی این مراسم همچون مراسم محرم ما از نظر اجرایی تغییر شکل پیدا کرد و بیشتر جنبه نمایشی به خود گرفت واژه تراژدی ایجاد شد.
حالا اگه به تاریخ تعزیه و تغییرات اون تا به امروز نگاه کنیم متوجه این شباهت ها میشیم.
امام حسین در تاریخ ۱۰/۱/۶۱ هـق شهید شد، اما اولین عزاداری برای ایشون به شکل گسترده چیزی حدود سیصد سال بعد انجام شد !!!
(چون حساب و کتاب کردن با تاریخ قمری عین خود حماقته من تاریخ های خورشیدی و میلادی رو برای درک بهتر زمان میگم)
یعنی در سال ۹۶۳ میلادی برابر با ۳۴۲ خورشیدی یعنی در قرن چهار هـق!
معزالدوله از حکام آل بویه دستور میده که از اول تا دهم محرم در بغداد تعطیل و عزاداری کنند.
همین !
از اون موقع تا الان ۱۰۴۲ سال میگذره و و طی این مدت سنج و طبل و بعدها شعر و ... به این مراسم اضافه شده و رسیده به امروز که گاو آهن رو سر میگیریم جای پرچم، و بهش میگیم علم !!!
به هر حال کار به جایی کشیده که این مراسم مبدل به یک نمایش شاد و مفرح شده و یا حداقل دست کمی از اون نداره ! چون موزیک هست، ، بازیگر هست، پوستر هست، گاو و گوسفند هست،هنرهای نمایشی همچو تک چرخ زدن موتور هست، مردم هستند و ...و ملالی نیست جز دوری آقا امام زمان !!!!


















