|
واژه |
توضیحات |
آیات |
|
ابریق |
ابریق که همیشه در حالت جمع به صورت اباریق به کار رفته است، به معنای آبریز، کوزه و آفتابه است و در یکی از آیات نخستین قرآن در سوره واقعه (نازل شده در مکه) در توصیف بهشت به کار رفته است. در متون نخستین نیز این واژه، به عنوان یک واژه فارسی شناخته شده است. (برای منابع ر.ک کتاب آرتور جفری، زیر واژه) |
باکواب و اباریق و کاس من معین (واقعه/۱۸) |
|
استبرق |
در آیات اولیه قرآن در توصیف بهشت این واژه به کار گرفته شده است. این واژه معرب واژه استبرک پهلوی است. استبرک نام گیاهی است که ظاهرا از آن پارچهای به نام دیبا میبافند. - واژه «سندس» در آیه «یلبسون من سندس و استبرق» نیز فارسی است. ن.ک جلوتر |
یلبسون من سندس واستبرق متقابلین (دخان/۴۴) همچنین در کهف/۱۸؛ رحمن/۱۵؛ انسان/۷۶ |
|
برزخ |
در آیات الرحمن/۲۰ و فرقان/۲۵ به معنای فاصل و حائل و مانع بین دو چیز به کار رفته ولی در آیه مومنون/۱۰۰ در مباحث آخرت شناسی به کار رفته است. از آنجا که واژهنامهها نتوانستهاند ریشه اصلی این واژه را تشخیص دهند و همچنین نتوانستهاند هیچ نمونهای از اشعار قدیمی بیابند که در آن، این واژه به کار رفته باشد، میتوان این واژه را غیر عربی دانست. این واژهنامهها تلاش کردهاند تا معنی برزخ را به کمک متن خود قرآن تشخیص دهند. برزخ از واژه عربی فرسخ که همان پرسنگ یا فرسنگ فارسی است، به عربی راه یافته است. |
علی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قایلها ومن ورایهم برزخ الی یوم یبعثون (مومنون/۱۰۰) همچنین در فرقان/۲۵ و الرحمن/۲۰ |
|
برهان |
در تمامی موارد به جزء یوسف/۲۴ و قصص/۳۲، این واژه برای اشاره به ملاک درستی یک دین به کار رفته است. در دو مورد دیگر که یکی در داستان یوسف و دیگری در داستان موسی به کار رفته، این واژه به مدرک معجزه آسایی اشاره دارد که از جانب خدا برای اثبات وجود خویش فرستاده شده است. معمولا این واژه به عنوان صورتی از فعلان از ریشه بره به معنای اثبات کردن در نظر گرفته میشود؛ اما تنگناهایی که زبانشناسان تاریخی در توضیح این واژه داشتهاند، نشان میدهد که با یک واژه خارجی برابر هستیم. ادی شیر این واژه را از پُروهان فارسی و به معنای بسیار آشکار میداند. اما به نظر آرتور جفری این احتمال بعید است و وی نظر نولدکه را پسندیده و ریشه اصلی این واژه را یک کلمه حبشی دانسته است. |
یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا (نساء/۱۷۴) همچنین در یوسف/۲۴؛ مومنون/۱۱۷؛ انبیاء/۲۴؛ قصص/۳۲ |
|
تنور |
برخی از زبانشناسان این کلمه را در اصل از نور و نار عربی و بر وزن تفعول میدانند که ابتدا به صورت تنوور در آمده است و سپس به خاطر سنگینی ضمه بر واو، واو اول به همزه تبدیل شده است و سپس همزه با ن دیگری جایگزین شده و این واژه به صورت تنّور در آمده است. آرتور جفری بر این باور است که به طور کلی فَعُّول یکی از وزنهای اصیل عربی نیست. مفسرین معانی متعددی برای این واژه بیان داشتهاند و اتفاق نظری بین آنها در این مورد وجود ندارد. برخی آنرا «سطح زمین»، یا «بالاترین بخش زمین» یا «نور صبحگاهی» یا «اجاق» دانستهاند. در شعرهای قدیمی این واژه به معنای اجاق به کار گرفته شده است. برخی این واژه را فارسی دانستهاند. آرتور جفری بر این باور است که این کلمه در زبانهای آرامی و اکدی و همچنین در فارسی اوستایی به کار رفته است. |
حتی اذا جاء امرنا وفار التنور (هود/۱۱) همچنین در مومنون/۲۷ |
|
جزیه |
جزیه در آیه توبه/۲۹ در قالب یک واژه حقوقی اشاره به هزینهای دارد که از اهل ذمّه (کسانی که مورد حمایت حکومت اسلامی هستند) دریافت میگردد. معمولا این واژه را از ریشه جزی دانستهاند و گفته شده است که دلیل این نامگذاری این است که این هزینه در مقابل نریختن خون اهل ذمّه دریافت میگردد. اما این واژه در اصل سریانی و به معنای مالیات و سرانه بوده است و اگر چه چندان به کار نمیرفته، همان طور که نولدکه گفته است، به شکل کزیت به فارسی وارد شده است. |
قاتلوا الذین لا یومنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید و هم صاغرون (توبه/۲۹) |
|
جناح |
این کلمه در مدینه و در آخرین آیات قرآن زیاد به کار گرفته شده است و بیشتر با عبارت «لا جناح علی» به کار رفته و به عنوان یک واژه حقوقی در قانونگذاری دینی به کار برده شده است. اگر چه واژهنامهها معمولا این واژه را یک واژه خالص عربی دانستهاند، ولی هیچ توضیح قانعکنندهای ارائه نشده است. اما این واژه معرب واژه فارسی گناه و از زبان پهلوی وارد عربی شده است. این واژه در اشعار پیش از اسلام دیده میشود و بنابراین پیش از اسلام وام گرفته شده است و احتمالا به طور مستقیم از فارسی وارد عربی شده است زیرا در سریانی چنین واژهای دیده نمیشود. |
نساء/۲۳-۲۴؛ احزاب/۵؛ اسراء/۲۴؛ نور/۲۹؛ ممتحنه/۱۰؛ نور/۵۸،۶۰-۶۱؛ احزاب/۵۱،۵۵؛ مائده/۹۳؛ نساء/۱۰۱-۱۰۲،۱۲۸؛ بقره/۱۵۸، ۱۹۸، ۲۲۹،۲۳۰،۲۳۳، ۲۳۴، ۲۳۵، ۲۳۶، ۲۴۰، ۲۸۲؛ طه/۲۲؛ قصص/۳۲؛ حجر/۸۸؛ شعراء/۲۱۵؛ انعام/۳۸؛ |
|
درهم |
تنها به صورت جمع «دَراهِم» و در داستان یوسف در قرآن به کار گرفته شده است. برخی این واژه را در اصل یک واژه عبری میدانند. برخی نیز آن را معرب واژه داریک (نام سکه طلایی به کار گرفته شده در امپراطوری ایران) دانستهاند. در فارسی پهلوی این واژه گاهی به معنای سکه نقرهای یا به طور کلی پول به کار رفته است و در واقع خاستگاه اصلی واژه درم و درهم در فارسی امروزین است. همچنین این احتمال وجود دارد که این واژه از یک واژه آرامی وام گرفته شده باشد. به خاطر به کار گرفته شدن این واژه در یک شعر فارسی، در وامگیری آن از یک واژه بینالنهرینی نیز تردید وجود دارد. |
وشروه بثمن بخس دراهم معدوده وکانوا فیه من الزاهدین (یوسف/۲۰) |
|
دین |
در قرآن واژههای دَینٌ (بدهی)، مَدیِنٌ (بدهکار) و همچنین فعل تَدَایَنَ (بدهکار یکدیگر شدن) به کار رفته است که تحولات بعدی همین واژه میباشند. منابع عربی آن را از واژه دَان (انجام دادن کاری از روی عادت) دانستهاند؛ اما به نظر میرسد که خود واژه دَان از واژه دین مشتق شده است (همچون واژههای مَدینَة و دیّان) اگر چه برخی از منابع نیز برای این واژه هیچ ریشهای ذکر نکرده و آن را در واژگان غیر عربی فهرست کردهاند. در واقع بر اساس نظر نولکده ما در اینجا با یک واژه از دو خاستگاه متفاوت مواجه هستیم. ۱) به معنای دین که از پهلوی وام گرفته شده است. در پهلوی واژه den به معنای مذهب وجود دارد که واژه denak به معنای قانون مذهبی، ham-den، به معنای هم دین و denon به معنای «مذهبی» و «مومن واقعی» از آن شکل گرفته است. این واژه پهلوی از یک واژه اوستایی شکل یافته است که این واژه اوستایی نیز احتمالا از یک واژه ایلامی مشتق شده است. در هر حال همین واژه خاستگاه اصلی واژه دین در فارسی امروزین است. ۲) در معنای قضاوت این واژه یک خاستگاه آرامی دارد. |
این واژه بارها در قرآن به کار گرفته شده است. |
|
رزق |
در قرآن این واژه بارها، برای اشاره به بخشش و روزی الهی و به عنوان یک واژه دینی به کار گرفته شده است. به جزء اسم رزق، به صورت فعل رَزَقَ و همچنین به صورت رازق (کسی که میبخشد) و الرّزاق (بخشنده و یکی از نامهای خداوند) نیز در قرآن به کار گرفته شده است. این واژه معرّب روزی و در اصل از واژه پهلوی روچیک به معنای نان و غذای روزانه میباشد. در فارسی امروزین نیز واژه روزی به کار میرود. این واژه از راه سریانی وارد عربی شده است و در دوره اسلامی دوباره به شکل رزق به فارسی وارد شده است. این واژه در دورههای نخستین به عربی وارد شده و بسیار در شعرهای قدیمی به کار گرفته شده است. |
این واژه بارها در قرآن به کار گرفته شده است. |
|
روضه |
در قرآن به معنای بوستان و گلستان با شکوه و گرانبها به کار رفته است. هر دو آیه به اواخر دوره مکّی باز میگردد. این واژه احتمالا به صورت اسم به عربی وارد شده است و سپس از ان فعل رَوَّضَ (به باغ پناه بردن)، راوض (زمینی را از سبزه پوشاندن) و أورض (فراوان در باغ در آمدن) و غیر مشتق شده است. از آنجایی که برخی از این کلمات در شعرهای نخستین به کار رفته است، این واژه باید از اولین واژههایی باشد که وام گرفته شده است. این واژه در اصل از واژه ایرانی rud به معنای بزرگ شدن وارد عربی شده است. واژه رود در اوستایی به معنای جریان داشتن است که این واژه در سانسکریت به شکل واژه roadah به معنای رودخانه و raoda به معنای بزرگ شدن درآمده است. این واژه در فارسی امروزین نیز به صورت رود به کار میرود. پهلوی بودن این واژه نشان میدهد که آب، یکی از نشانههای اصلی روضة بوده است. بنابراین عربها پهلوی را در منطقه بینالنهرین فرا گرفته و آنرا برای هر زمین پر آبی به کار بستهاند. |
فاما الذین آمنوا وعملوا الصالحات فهم فی روضه یحبرون (روم/۱۵) همچنین شوری/۲۲ |
|
زبانیه |
زبانیه یک بار در قرآن در یکی از نخستین سورههای مکی و به معنای آتشبان جهنم به کار رفته است. گفته میشود که اینان قدرتمند و احتمالا جزء فرشتگان هستند و نام آنها از زَبَن مشتق شده است. زبانشناسان تاریخی در تشخیص ریشه اصلی این واژه با مشکل مواجه بودهاند. گاهی این واژه اکَدی دانسته شده است. ادی شیر این واژه را از زبانه فارسی میداند که خود از واژه پهلوی zuban درست شده است. اگر چه نیز ممکن است این واژه ریشه سریانی داشته باشد. |
سندع الزبانیه (علق/۱۸) |
|
زرابی |
حالت جمع زَربِیَّتة است و تنها یک بار در قرآن و به معنای فرش گرانبها و در توصیف بهشت به کار رفته است. این واژه در ادبیات نخستین چند باری به کار رفته است و مفسرین به روشنی آن را به معنای فرش گرانبها دانستهاند، اما توضیحات آنها در مورد خود واژه سردرگم کننده است. برخی برای این واژه منشاء سریانی و برخی آن را از واژه فارسی زیرپا دانستهاند. اگر چه بیشتر به نظر میرسد که این واژه با واژه پهلوی zarren (زرّین، طلایی) ارتباط داشته باشد. |
و زرابی مبثوثه (غاشیه/۱۶) |
|
زنجبیل |
این واژه تنها یک بار در توصیف، خوردنیهای بهشت به کار رفته است. اکثر نویسندگان اولیه بر این نظر هستند که این واژه، فارسی است. در فارسی امروزین به صورت شنکبیل به کار میرود و خاستگاه اصلی آن واژه پهلوی singaβēr است. این واژه دوباره از عربی به شکل زنجبیل به فارسی راه یافته است. |
ویسقون فیها کاسا کان مزاجها زنجبیل (انسان/۱۷) |
|
زور |
در آیه ۳۰ سوره حج، در ارتباط با بتپرستی به کار گرفته شده است ولی در سایر آیات کاملا نامشخص است. ایده غالب زبانشناسان این است که این واژه از زَوَّرَ مشتق شده است. برخی بر این باورند که این واژه یک ریشه عبری دارد ولی این نظر بعید است و بیشتر به نظر میرسد که خاستگاه اصلی آن واژه فارسی زور است. این واژه در پهلوی نیز به صورت zūr به معنای دروغ و خیال وجود دارد. همچنین در فارسی باستان نوشته شده در کتبیه بیستون نیز این واژه دیده میشود. |
والذین لا یشهدون الزور واذا مروا باللغو مروا کرام (فرقان/۷۲) همچنین در فرقان/۴؛ حج/۳۰ و مجادله/۲ |
|
سجیل |
سجیل به معنای سنگهایی از گل پخته است که بر سپاه فیل از آسمان باریده شد. نویسندگان نخستین به فارسی بودن این واژه پی برده بودند و حتی طبری مینویسد که از واژه فارسی سنگ و گل درست شده است. این واژه از فارسی میانه بدون واسطه وارد عربی شده است. |
ترمیهم بحجاره من سجیل (فیل/۴)، همچنین در حجر/۷۴ و هود/۸۲ |
|
سراج |
سراج به معنای چراغ و مشعل است و به باور فرانکل این واژه از یک واژه آرامی |