پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی آیت الله خمینی، رهبر وقت ایران که در تمامی هشت سال جنگ ایران و عراق از ادامه نبرد تا نابودی رژیم صدام حسین حمایت می کرد، به نوعی در میان رزمندگان ایرانی سرخوردگی ایجاد کرد.
جایگاه آیت الله خمینی مانع از آن بود که اعتراضات درونی رزمندگان مجالی برای بروز پیدا کند اما پذیرش قطعنامه و آتش بس پس از هشت سال در پی جنگی که با عناوین قطبی نزاع حق و باطل ادامه یافته و پس از آزادی خرمشهر خونینترین سالها را گذرانده بود برای بسیجیان و سربازان ایرانی که داوطلبانه به جبهه اعزام می شدند غیرمنتظره و غم انگیز بود.
سرخوردگی بسیجیان که جنگ ایدئولوژیک را به پایان رسانده بودند و آرمانشهری به نام جبهه را ترک می گفتند بعد از فوت آیت الله خمینی سر باز کرد.
بازگشت به زندگی پس از جنگ
در کتاب چند جلدی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان تاریخ جنگ منتشر کرده و سعی شده است تا حدی تاریخنگارانه و به دور از حماسه نویسی باشد، علت بزرگی که باعث شد در اواخر جنگ، نیروهای ایرانی تضعیف شوند و از دیگر سو، ارتش عراق سازماندهی اعجاب برانگیز پیداکند و در چند عملیات تمامی خاکی را که ایرانیها اشغال کرده بودند بازپس بگیرد، فقدان عقبه (پشتیبانی) مناسب در پشت جبهه ها برشمرده شده است.
نویسندگان سپاهی با بیان اینکه تمام مردم عراق و حکومت بعثی تمرکز لازم را در جنگ به کار بسته بودند از این حقیقت پرده برداشته اند که در جامعه ایرانی جنگ فراموش شده بود و مردم عادی به زندگی روزمره خود می پرداختند، در حالی که جمعیتی محدود و یک میلیون نفری به جنگ مشغول بود.
شاید فیلم عروسی خوبان محسن مخملباف فیلمساز ایرانی که پس از جنگ به نمایش در آمد نیز بازگوکننده همین نظر بود.
قهرمان فیلم پس از اینکه از جامعه سرخورده می شود، دوباره به جبهه بازمی گردد، جایی که آرمانها و آرزوهای قهرمان داستان هنوز هوادار و پیروی دارد اما برای رزمندگان از جنگ بازگشته با خاتمه جنگ و آرام گرفتن مرزها دیگر چنین امکانی نبود.
رزمندگانی که دوران نوجوانی و جوانی را در میان آتش نبرد گذرانده بودند یکباره به زندگی پرتاب شدند، بدون اینکه شرایط عادی را تجربه کرده باشند.
بیشتر رزمندگان مجرد بودند و حالا باید سر و همسری پیدا می کردند، شاید زندگی خانوادگی و قبول مسئولیت همسر و فرزند برای مردان جنگ سابق مواجهه مستقیم با زندگی بود که سخت تر از جنگ به شمار می رفت.
راهکار حکومت برای جلوگیری از اینکه رزمندگان از جنگ برگشته دچار سرشکستگی ای نشوند که آنها را از تمام آرمانهایی که هشت سال برایش جنگیده بودند بیزار کند، دادن امتیاز به آنان بود که معروفترین این امتیازات، در نظر گرفتن سهمیه ای برای رزمندگان در دانشگاهها بود.
این سهمیه گرچه بسیاری از رزمندگان را به دانشگاه فرستاد اما بازخورد خوبی در سطح جامعه پیدا نکرد، جوانانی که پشت سد کنکور بودند، همواره معتقد بودند که رزمندگان حقشان را پایمال می کنند و این تبعیض آشکاری است، گو اینکه وضعیت علمی دانشگاهها نیز افت می کرد و رزمندگانی که با سهمیه به دانشگاه رفته بودند، در بسیاری از موارد نمی توانستند همپای دیگر دانشجویان حرکت کنند.
اما دادن چنین امتیازی به رزمندگان برای حکومت ایران نیز می توانست خوشایند باشد چراکه هم آنان را به کاری مشغول کرده بود و هم می توانست با داشتن جمعی هوادار، تحرکات دانشجویی را کنترل کند.
از امتیازات دیگری که به رزمندگان در اواسط دهه هفتاد خورشیدی داده شد امتیاز تأسیس ویدئوکلوپ بود.
داشتن ویدئو و تماشای فیلمهای ویدئویی که به زعم جمهوری اسلامی مخالف فرهنگ اسلامی بود در تمام دهه شصت ممنوع قلمداد می شد، ممنوعیتی که مجازاتهای سنگینی از جمله جریمه و شلاق درپی داشت اما در دهه هفتاد و با پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی فضای بازی نسبت به دهه شصت ایجاد شد و مسئولان فرهنگی به این نتیجه رسیدند که شاید بتوان با آزادسازی ویدئو و تهیه فیلمهای مجاز و سانسورشده پدیده مخفی ویدئو را کنترل کرد.
از همین جهت مجوز ویدئوکلوپها تنها به بسیجیان و جانبازان و افراد متعهد اعطا می شد.
راه اندازی ویدئوکلوپ بنابر نظر مسئولان جمهوری اسلامی هم می توانست کار فرهنگی باشد و هم کار اقتصادی و به سرمایه چندانی نیز نیاز نداشت.
رزمندگان سابق حالا پشت پیشخوان می ایستادند و فیلم به مشتریان کرایه می دادند و قدری هم درباره سابقه فیلم و بازیگران صحبت می کردند، اما آنچه اتفاق افتاد برای مسئولان غافلگیرکننده بود.
با توزیع محدود فیلمهای مجاز و عدم استقبال مردم از فیلمهایی که یا از فرط سانسور چیزی از آن نمی فهمیدند یا سرشار از شعارهای کلیشه ای بود، بسیاری از ویدئوکلوپها را به تعطیلی کشاند و سرمایه خرد رزمندگان را بر باد داد ولی اتفاق بدتر این بود که بعضی ویدئوکلوپها که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد، فیلمهای هالیوودی و فارسی پیش از انقلاب کرایه می دادند.
در واقع نقض غرضی صورت گرفته بود و رزمندگان که باید متعهدانه آرمانهای نظام را حفظ می کردند برای دخل و خرج کردن زندگی شان فیلم غیرمجاز به مشتریان می دادند.
رزمندگان بعدها اعطای مجوز ویدئوکلوپها را توطئه ای برای از بین بردن روحیه اسلامی قلمداد کردند.
بریده ها و نبریده ها
"بریده" اصطلاحی است که میان تشکیلات زیرزمینی و مسلحانه و ایدئولوژیک پیش از انقلاب که گرایشهای چپروانه داشتند رواج داشت اما در دهه هفتاد میان رزمندگان از جبهه آمده نیز به گوش می رسید، رزمندگان به دیگر همرزمانشان که احتمال می دادند نوع دیگری از زندگی را پسندیده یا حرفهای مرددانه نسبت به گذشته بر زبان می رانند، اصطلاح بریده را اطلاق می کردند.
طرز پوشش و انتخاب لباس نیز از آن چیزهایی بود که میان رزمندگان امری مذموم تلقی می شد.
آن دسته از بسیجیانی که شلوار جین می پوشیدند و ریشهایشان را مرتب می کردند و اطراف آن را می تراشیدند با نگاه طعنه آمیز همسلکانشان روبرو می شدند.
نیامدن به جلسات مذهبی هفتگی نیز دلیل دیگری بود برای بریدگی.
تمامی این ظواهر وقتی با سیاست آمیخته می شد، عمق بیشتری می گرفت. اصطلاح "یت" و "یون" هم گرایشهای سیاسی رزمندگان را نشان می داد که به معنای هواداری از جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز بود که دو گروه روحانی با خط مشی سیاسی متفاوت به حساب می آمدند.
جبهه نرفته های بسیجی
با پایان جنگ نسلی دیگر هم پاگرفت: جوانان و نوجوانانی که جنگ را ندیده بودند و تنها با جبهه رفته ها حشر و نشر داشتند.
بودند رزمندگانی که در سالهای جنگ و به هنگام مرخصی در مساجد و هیئتها نوجوانان و جوانان را تحت پوشش کارهای اعتقادی و فرهنگی قرار می دادند و به این ترتیب عقبه مناسبی برای حفظ و حراست از آنچه آرمانهای بحق اسلامی می دانستند می ساختند.
این نوجوانان و جوانان در دهه هفتاد، هنوز در سیطره تبلیغات جنگ به سر می بردند، آنان یا در جنگ قربانی داده بودند یا از قربانیان جنگ و رزمندگان از جبهه آمده الگو می گرفتند.
آنچه از جنگ برای این جوانان گفته می شد ترسیم مدینه فاضله ای بود که در برهه هشت ساله و خطه جنوب ایران شکل گرفته بود.
آهنگهای مداحی و شعرهایی که سرشار از حس نوستالژیک بود می توانست برای این نسل جبهه ندیده آن چنان رؤیایی را تصویر کند که حتی از پیشکسوتانشان در علاقه به چنین دنیای پررمز و رازی پیشی بگیرند.
این در حالی است که از نظر مردم عادی جامعه، جنگ هشت ساله تمام شده است و گرچه قربانیان جنگ میان مردم جامعه، همچنان ارج و منزلتی دارند، این حس گاه با ابرازنظرهای دلسوزانه ای همراه است که نشان از اشتباه بودن ادامه جنگ دارد.
اما به نظر می آید که بیشتر مردم ایران نمی خواهند به گذشته بازگردند و روزهای جنگ را بار دیگر تجربه کنند.