ماجرای عشقی شهریار ...!

 

میگن که شهریار سال آخر رشته پزشکی بوده که عاشق دختری میشه. بعد از مدتی یه  خواستگاری از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شه. وگویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم می‌گیرن که دختر خودشونو به خواستگار مرفه‌تر بدهند.
این شکست عشقی باعث میشه که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی ترک تحصیل کنه. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدنش تو بیمارستان می‌شه.
ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسه و همراه شوهرش به عیادت شهریار در بیمارستان می‌ره.
شهریار بعد از این ملاقات در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر اومده، در بستر می‌سراید.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.